|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 17:59 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
از جمله كرم و بخشش امام حسن عليه السّلام اين بود كه : روزي شخصي خدمت حضرتش شرفياب شده و عرض حاجتي نمود . امام حسن عليه السّلام فرمود : يا هذا حقّ سؤالك يعظم لديّ ، و معرفتي بما يجب يكبر لديّ و يدي تعجز عن نيلك بما
أنت أهله ، والكثير في ذات الله عزّ و جلّ قليل ، و ما ملكي وفآء لشكرك ، فإن قبلت
الميسور ، و رفعت عنّي مؤنة الاحتفال والاهتمام بما أتكلفه من واجبك فعلت .
: وليكن من از پيشگاه خداي متعال اميد دارم كه پاداش بزرگي داشته باشم
بحار الانوار ج 43 ص 347
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 21:45 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
ابراهيم بن أبي البلاد گويد : همسايه اي داشتم كه شراب خوار بود و خدا ميداند كه چه
هتك حرمتهايي انجام مي داد و درعين حال امام رضا صلوات الله علیه را نيز دوست
مي داشت. .....................................................................................
روزي قصّه او را به محضر امام رضا صلوات الله علیه رساندم . حضرت فرمود : ... يا أبا إسحاق! أما علمت أنّ وليّ عليّ عليه السّلام لم تزلّ له قدم الا و يثبت له اُخري؟ اي أبا اسحاق ! آيا نميداني كه دوست علي عليه السّلام اگر
گامي از او بلغزد گام ديگرش ثابت و استوار مي ماند ؟ ابراهيم گويد : من از خدمت حضرتش مرخّص شدم ، ناگاه نامه اي از جانب امام رضا
صلوات الله عليه دريافت نمودم كه درآن نامه حضرتش برخي اشياء را خواسته و دستور
فرموده بود كه آنها را به مبلغ شصت دينار خريداري كنم . ................................. من با خودم گفتم : سوگند به خدا ! چنين چيزي سابقه نداشته كه براي من چيزي بنويسد
زيرا من كه چيزي ندارم و فكر نميكنم كه حضرتش چيزي ( ازخمس وغيره ) نزد من
داشته باشد . شب شد ، ناگاه درب خانه ام را زدند ، متوجّه شدم كه شخص مستي مرا
صدا مي زند ، پشت درب آمدم ؛ گفت بيا بيرون . ........................................ گفتم در اين موقع از شب چه كار با من داري ؟ براي چه آمده اي ؟ ....................
او كه از مستــي نمي توانست خوب حرف بزند ، گفت دست خودت را بيرون بياور و
اين كيسه را بگير و به مولايم بفرست تا در موارد نياز مصرف نمايد. ... .............
من كيسه را گرفتم و او رفت؛ نگاه كردم ديدم به اندازه شصت ديناراست ؛ گفتم سوگند
به خدا ! اين مصداق همان فرمايش مولايم امام رضا صلوات الله عليه ميباشد ... .....
من همه آنچه را كه حضرت خواسته بود خريدم ، و طي نامه اي رفتار آن همسايه
را نيز نوشتم و به حضرتش فرستادم . حضرت نوشت : اين از همــان موارد است الثّاقب في المناقب ص 493 ح 9 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 15:3 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
![]()
طبري در ( دلائل الامامة ) مينويسد :
محمّد بن صدقه گويد : روزي محضر امام رضا صلوات الله عليه شرفياب شدم ، حضرت
فرمود : شب گذشته ، رسول خدا صلّي الله عليه وآله ،علي مرتضي ، فاطمه زهرا ، حسن
مجتبي، حسين سيّد الشّهداء، علي بن الحسين ، محمّد بن عليّ ، جعفر بن محمّد و پدرم امام
كاظم عليهم السّلام را ملاقات نمودم ،آن بزرگواران با خداي متعال گفت و گومي كردند …
عرض كردم با خداي متعال ؟ فرمود : رسول خدا صلوات الله عليه مرا نزد خود خواند و ميان خود واميرالمؤمنين نشاند
و به من خطاب نمود و فرمود : كأنّي بالذّريّة من أزل قد أصاب لأهل السّمآء و لأهل الارض …. بخّ بخّ لمن عرفوه حقّ معرفته ، والّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة ، العارف به خير من كلّ
ملك مقرّب و كلّ نبيّ مرسل ، و هم والله ، يشاركون الرّسل في درجاتهم …. ميبينم اين ذريّه ام را كه از روز ازل براهل آسمان و زمين بركاتش رسيده است ، آفرين ،
آفرين ! بر كسي كه شناخت كامل بر او داشته باشد . سوگند به خدائي كه شكافنده دانه و پديد
آورنده موجودات است ؛ عارف به آنان بهتر از هر فرشته مقرّب و هر پيامبر مرسل هستند ،
سوگند به خدا ! آنان در درجات پيامبران شركت مي جويند … سپس امام رضا صلوات الله عليه رو به من كرد و فرمود : يا محمّد ! بخّ بخّ لمن عرف محمّداً و عليّاً عليه السّلام ،
والويل لمن ضلّ عنهم و كفي بجهنّم سعيراً . اي محمّد ! آفرين آفرين ! بر كسي كه محمّد مصطفــي صلوات الله عليــه و آله
و علي مرتضي عليه السّلام را بشناسد . واي بر كسي كه از راه آنان گمراه شود
و براي او شعله دوزخ كافي است . دلائل الامامة : ص 376 ج 37
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 12:45 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
ابن شهر آشوب در كتاب ( مناقب) از موسي بن يسار نقل كرده است كه گفت : به
همراه حضــرت رضــا صلــوات الله علیه بودم ،هنگامي كه نزديك ديـوارهاي شهــر
طوس رسيده بودند، ناگهان صداي ناله و فريادي شنيدم و به دنبال آن صدا رفتم
، ديدم جنازه اي است ، همينكه چشمم به جنازه افتــاد ، آقا و ســرورم را ديدم كه
مي خواهد از اسب پياده شود . سپس طرف جنازه آمد و آنرا بلند كرد و جنازه
را در بر گرفت ، آنگــاه رو كرد به من و فرمود : يا موسي بن يسار ! من شيّع جنازة وليّ من أوليائنا
خرج من ذنوبه كيوم ولدته امّه لا ذنــب عليه . اي موسي بن يسار هر كس جنازه دوستي از دوستان ما را تشييع كند از گناهان
خارج مي شود مانند روزي كه از مادر متولّد شده است و هيچ گونه گناهي ندارد و چون جنازه را كنار قبر نهادند ، ديدم آقا و سرورم جلو آمد و مردم را كنار زد تا
به ميّــت رسيــدند ، دســت مبارك خود را بر روي سينـــه او نهــادند و فـــرمودند :
اي فلان بن فلان ، تو را بشارت باد به بهشت ، و بعد از اين ساعت ديگر هراس
و وحشتي نخواهي داشت . و من كه اين رفتار حضرت و فرمايش اورا در باره اين
شخص شنيدم عرض كردم : فدايت شوم ، آيا اين مرد را ميشناسيد ؟ به خدا قسم اين
سرزميني است كه قبلا در آن قدم نگذاشته ايد امام به من فرمودند :
يا موسي بن يسار ، أما علمت أنّا معاشر الائمّة تعرض علينا أعمال شيعتنا صباحاً و
مساءً ؟ فما كان من التّقصير في أعمالهم سألنا الله تعالي الصّفح لصاحبه ، و ما كان
من العلوّ سألنا الله الشّكر لصاحبه
اي موسي بن يسار آيا نميداني اعمال شيعيان هر صبح و شام به ما عرضه ميشود ؟
اگر در اعمال آنها تقصيري مشاهده كنيم از خداوند گذشت و بخشش براي آنان مي
طلبيم و اگر پرونده عالي باشد و اعمال نيكو در آن ثبت شده باشد توفيقات بيشتر و
شكر الهي را براي آن نيكوكار تقاضا مي نمائيم . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 341 بحـــار الانــــوار ج 49 ص 98 المستـــدرك ج 12 ص 164 مدينــة المعــــاجز ج 7 ص 228
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 16:20 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام خدمت محبّين وشيعيان اميرالمؤمنين حيدر
قطب الّدين راوندي ميگويد : روايت شده است كه مردي از اهل كرمند _ قريه اي در
اطراف اصفهان _ در سفري كه امام رضا صلوات الله عليه به خراسان مي كرد ،
شتربان آن حضرت بود ، هنگامي كه وظيفه اش به پايان رسيد و خواست برگردد به
آن حضرت عرض كرد : اي فرزند رسول خدا ! بزرگواري كن ومرا به خطّ شريف
خود سرافراز نما تا به آن تبرّك جويم ، و آن شخص از اهل تسنّن بود . امام هشتـــم
صلــوات الله عليــه به او نوشته اي مرحمـت فرمودند كــه صــورت آن چنيـن است :
كن محبّاً لآل محمّد و إن كنت فاسقاً ، و محبّاً لمحبّيهم و إن كانوا فاسقين . آل محمّد عليهم السّلام را دوست داشته باش گر چه خود فاسق باشي ، و دوستان آل
محمّد عليهم السّلام را دوست بدار گر چه آنها فاسق باشند . .................................
دعوات راوندي ج 28 حديث 52 و المستدرك ج 12 ص 232
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 20:54 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
![]() به نماز آخرينش چه گذشت من ندانم
كه نداي دعوت آمد شه ملك لا فتي را با عرض سلام خدمت محبين وشيعيان اميرالمؤمنين حيدر
فرا رســيدن ماه مبارك رمضان را تبريك عرض ميكنم ، هر چنــد سايه غم شهادت ايكاش هرگز سحرگاه 19 رمضان نميرسيد ......................................................
چه سپاه عظيمي مولا فراهم آورده بود ... . ..................................................
به يقين امام علي عليه السّلام _اگر فرصت ميافت_ اين مرتبه ، كار معاويه ملعون
را يكسره مي كرد ؛ اما راضي بود به رضاي خدا ؛ راضي بود به هر چه كه او مقدر
كـرده ؛ هر چند كه در و ديــوارهم التمــاس كنند يــا علي امشــب را به مسجد نرو ...
هرچند مرغابيان سر راهش را بگيرند ... .........................................................
چون رضايش در رضاي خدا بود و مهياي شهادت ... حيدر كمر بر بسته از بهر شهادت آخرين صداي اذان مولا در مسجد كوفه طنين افكند و مولا قاتل خويش را بيدار نمود و
شد آنچه كه شد .........................................................................................
فزت ورب الكعبه ...
بالاخره اميرالمومنين از دست مرد نمايان نامرد راحت شد .... .............................
فزت و رب كعبــه گــواهي دهد كــه شاه راحت شده است و مرگ چو پستان مادر است صداي جبرئيل در آفاق پيچيد كه : تهدمت والله أركان الهدي ..... اركان ديانت از هم پاشيده شد .... دامن محراب شــده لاله گون صورت آن ماه شده غرق خون امان از دل زينب ..... طبيب مولا را جواب كرده اين غصّه زينب را كباب كرده
يا علي ! يتيمان كوفه كه هرشب برايشان نان و خرما مي بردي با كاسه هاي شير در
كوچه به انتظار ايستاده اند تا يك بار ديگر پدرشان را ببينند .... .......................... همينقدر ميدانند كه نوشيدن شير ، قدري از سرعت اثربخشي زهر ميكاهد ... ........... سه شب است كه از پدر ايليا خبري نيست .... سه شب است كه خرابه نشينان نوازشگري ندارند ... سه شب است كه يتيمان كوفه دوباره بي پدر شده اند ....
مولاي مظلوم !!!! نرو ..... به چشمان خيس حسين بنگر ، به ناله هاي زينب ، به اشكهاي ابالفضل و به يك دنيا
غربت و مظلوميت حسن ... ........................................................................ مي ريزد از چشم حسن شراره مغيره خنـده مي زند دوبـاره مولا جان نرو ...... دلم خيلي هواي حرم امام علي رو كرده .... ميدونم در شان حرمش نيستم اما از خدا ميخوام امسالم من رو درجمع عزاداراي امام علي قرار بده تا امسالم عرض ارادت به ساحت مقدسش بكنم ....
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 18:20 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
قطب الدّين راوندي دركتاب ( الدّعوات ) ازحضرت جواد عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : يكي ازاصحاب امام رضا صلوات الله عليه مريض شد، آن حضرت به عيادت او رفت و فرمود : تو را چگونه در مي يابم ، و در چه حالي هستي ؟ عرض كرد : مرگ را بعد از شما ملاقات كردم ( منظور شدّت درد و بيماري بوده است ) امام فرمود : مرگ را چگونه ملاقات كردي ؟ عرض كرد : سخت و دردناك . امام فرمودند : مرگ را ملاقات نكردي بلكه چيزي كه تو را آگاه كند و بعضي از احوال مرگ
را به تو نشان دهد ديدار كرده اي . سپس فرمودند :
انّما النّاس رجلان : مستريح بالموت و مستراح منه فجدّد الايمان بالله و بالولاية تكن مستريحاً مردم نسبت به مرگ دو قسمند : گروهي با مردن راحت ميشوند و گروهي با مردن آنها ديگران راحت مي شوند . پس ايمان به
پروردگار و ولايت ما اهل بيت را تازه كن تا از قسم اوّل باشي و راحت شوي آن شخص به دستور امام صلوات الله عليه عمل نمود سپس عرض كرد :
اي فرزند رسول خدا ! اينها فرشتگان پروردگارند كه با درود و احترام و هدايا آمده اند ، برشما
سلام عرض مي كنند و در حضورت ايستاده اند ، به آنها اجازه دهيد كه بنشينند . امام رضا صلوات الله عليه فرمودند : اي فرشتگان پروردگارمن بنشينيد . سپس به او فرمودند : از اين فرشتگان بپرس : آيا به آنها دستور داده شده است كه در حضور من
بايستند ؟ او گفت : سألتهم فذكروا أنّه لو حضرك كلّ من خلقه الله من ملائكته لقاموا لك و لم يجلسوا حتّي تأذّن لهم ،
هكذا أمرهم الله عزّ و جلّ ازآنها سوال كردم ، جواب دادند كه اگرهمه فرشتگاني كه خدا آفريده است در پيشگاه شما حاضر
شوند ، همگي خواهند ايستاد وهرگـــز نمي نشينند تا به آنها اجازه دهيد ، و اينگونه خدا به آنها
دستور داده است . بعد از آن چشمانش را روي هم گذاشت و عرض كرد : السلام عليك يا بن رسول الله ؛ اين شخص شما است كه به همراه پيغمبر اكرم صلّي الله عليه و
آله و ديگر امامان معصوم عليهما السّلام در نظرم مجسّم گشته ايد و از دنيا رفت ....
گر طبيبانه بيائـي به سر بالينم به دو عالم ندهم لذت بيماري را
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 20:11 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
![]() ابن شهر آشوب در كتاب ( مناقب ) نقل كرده است : روزي حضرت رضا صلوات الله عليه وارد حمّام شد ، مردي كه آن حضرت را
نمي شناخت به ايشان عرض كرد: مرا كيسه بكش ! امام رضا صلوات الله عليه
بدون هيچ گونه اكراه شروع به كيسه كشيدن او نمود ، در اين ميان ديگران به
اين شخص امام صلوات الله عليه را معرّفي كردند ،آن مرد كه پيش خود احساس
شرمندگي مي كرد از امام صلوات الله عليه عذر خواهي نمود ولي حضرت رضا
با دلداري دادن او به كار خود ادامه داد ( مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص362 و بحارالانوار ج 49 ص 99 )
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 23:54 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 18:16 توسط طه طبسي
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
با عرض سلام خدمت تمامي محبين وشيعيان اميرالمومنين حيدر
شيخ صدوق در كتاب امالي از امام صادق ع نقل كرده است كه : من جالس لنا عائباً ، أو مدح لنا والياً ، أو واصل لنا قاطعاً ،
او قطع لنا واصلاً ، أو والي لنا عدوّاً ، أو عادي لنا وليّاً ،
فقد كفر بالّذي أنزل السّبــع المثاني والقرآن العظيم . امام صادق عليه السّلام فرمودند :
هر كه با كسي كه از ما عيب گوئي مي كند همنشيني كند ،
يا از كسي كه به ما پشت كرده است مدح و ستايش كند ،
يا با كسي كه با ما قطع رابطه كرده رابطه برقرار كند ،
يا با دشمن ما دوستي كند ، و يا با كسي كه ما را دوست دارد
دشمنـــي كند ، همانا به خداوندي كه قرآن و سوره
حمــدش را نــازل كرده است كـــافر گشته است ( امالي شيخ صدوق ج 111 ح 7 مجلس 13 و بحار الانوار : ج 27 ص 52 حديث 4 ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 11:48 توسط طه طبسي
|
|
||