تبليغاتX
و قبر بطوس یالها من مصیبة
صلّي الله عليــــــــك يـــــا علي بن مـوســـــي الـــرّضا

        

 

وقتي امام رضا صلوات الله عليه  وارد خراسان شد شيعيان ازاطراف متوجّه

حضرتش شدند ، عليّ بن اسباط نيز با هدايا و تحفه هايي به سوي حضرتش

به راه افتاد ...

در ميان راه ، دزدان به قافله حمله كرده واموال وهداياي اورا به سرقت برده

و او را مورد ضرب  قـرار دادند ، ضربه اي  بر دهان او زدند كه دندانهاي

پيشين او شكست و ناگزير به يكي از روستاهاي نزديك برگشت .

خوابيد ، در خواب امام رضا صلوات الله عليه را ديد، حضرت به او فرمود:

لا تحزن ،انّ هداياك و مالك وصلت إلينا ، و امّا فمك بثناياك ؛ فخذ من السّعد

المسحوق ، واحش به فاك

غمگين  مباش ! هدايا  و اموال تو به دست ما رسيد ، ولـي در مورد دهـان و

دندانهايت مقداري سعد كوبيده شده بگير و دهانت را از آن پر كن .

عليّ بن أسباط با خوشحالي از خواب بيدار شد ، مقداري سعد كوبيده  شده را

گرفته و دهانش را از آن پر كرد ، خداوند دندانهاي او را برگردانيد .

وقتي خدمت امام رضا صلوات الله عليه شرفياب شد حضرت فرمود :

آنچه درمورد سعد به تو گفته بوديم محقق شد ، اينك وارد اين انبار شو وببين

علي بن اسباط وارد شد و ديد همه اموال وهدايايش بي كم وكاست درآنجاست

 

      

 

                مشارق انوار اليقين : ص 96 و بحار الانوار ج 49 ص 72             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 22:57  توسط طه طبسي  | 

 
 
السلام عليكم يا اهل بيت النبوة
 
 
 
فاجعه تخريب قبور بقيع رو به دست فرقه ضاله وهابيت
 
به محضر صاحب الزمان و تمامي شيعيان تسليت عرض ميكنم
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 11:21  توسط طه طبسي  | 

 

 السلام عليك يا امين الله في ارضه

 

 

ابراهيم ابن عبّاس در توصيف ويژگي هاي اخلاقي

 

امام رضا صلوات الله عليه ميگويد :

 

هرگز نديدم كه امام رضا با سخنش كسي را ناراحت نموده و برنجاند .

 

هرگز نديدم كه سخن كسي را قطع نمايد ، بلكه صبرميكرد تا صحبت خود را تمام مي كرد ...

 

هرگز نديدم  نيازمندي را رد كند ، بلكه  به اندازه اي كه  توان داشت  او   را ياري  مينمود

 

هرگز پاهاي خود را در برابر همنشين خود دراز نمي كرد ....................................

 

و هرگز در برابر همنشين خود تكيه نمي داد . ................................................

 

هرگز نديدم كسي از غلامان و كنيزان خود را دشنام دهد .....................................

 

هرگز نديدم در برابر كسي آب دهان بياندازد . ............................................ .....

 

هرگز نديدم در  موقع خنده ، قهقهه نمايد ، بلكه خنده آن حضرت تبسّم و لبخند بود. .......

 

وقتي محفل خلوت مي شد و سفره غذا را ميگستراندند ، همه غلامان خود حتّي دربانان

 

 و چاروادارن را  بر سر  سفره خويش مي خواند ...........................................

 

امام رضا شبها كم مي خوابيد و بسيار بيداري مي كشيد ..                                  

 

بيشتر شبها از اول شب تا بامداد ، شب زنده داري مي كرد                                

 

آن حضرت زياد روزه مي گرفت و هيچ وقت روزه سه روز از هر ماه را ترك نمي كرد و

 

ميفرمود :  ذلك صوم الدّهر ........................................................................

 

روزه اين سه  روز ، مانند روزه تمام عمر است...........................................

 

آن حضرت زياد كارهاي خير انجام مي داد و پنهاني صدقه مي داد و بيشتر اين كارهاي   

 

 خير را در شبهاي تاريك انجام مي داد . بنابر اين اگر كسي گمان  مي كند  كه در مقام  و  

 

 فضيلت و شخصيّت همانند او را ديده ،از او باور نكنيد ...                                   

 

عيون أخبار الرّضا صلوات الله عليه ( ج 2 ص 182 ح 7 )  و بحار الانوار ج 49 ص90 ح 4

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 23:44  توسط طه طبسي  | 

 

 

 

 

 

 

 

اصبغ بن نباته گويد در واپسين  لحظات حيات اميرمؤمنان علي عليه السّلام _ كه فرق مباركش از

 

شمشير كين ابن ملجم لعين شكافته شده بود _ به عيادت مولايم رفته بودم ، آن حضرت به من

 

فرمود : اي اصبغ ! بنشين و حديثي از من بشنو كه پس از اين روز، ديگر از من سخني نخواهي

 

شنيد .  بدان  اي اصبغ ! من نيز _ همچنان كه هم اكنون تو به عيادت من آمده اي _ به عيادت

 

رسول خدا رفته بودم ، رسول خدا به من فرمود :

 

اي ابالحسن ! برخيز به مردم بگو : براي نماز جماعت در مسجد حاضر شوند ، آنگاه بر فراز

 

منبر برو و يك پله از مقام من پايينتر بنشين و به مردم بگو :

 

آگاه باشيد هر كه بر والدين خود جفا كند لعنت خدا بر او باد

 

آگاه باشيد هر بنده اي كه از مولايش بگريزد ، لعنت خدا بر او باد

 

آگاه باشيد هر كه در مزد و اجرت كارگري ستم كند لعنت خدا بر او باد

 

اي اصبغ ! من فرمان حبيبم رسول خدا را انجام دادم

 

، در اين هنگام مردي از گوشه مسجد برخاست و گفت اي ابالحسن ! آنچه گفتي سه  عبارت

 

مختصربود آنها را توضيح بده من پاسخ او را ندادم ، تا  خدمت رسول خدا شرفياب شدم و آنچه

 

 آن مرد گفته بود به استحضار حضرتش رساندم .

 

اصبغ گويد در اين هنگام علي عليه السّلام دست مرا گرفت و فرمود :

 

اي اصبغ دست خود را بگشا !

 

من دستم را گشودم ، حضرت يكي از انگشتان مرا گرفت و فرمود :

 

اي اصبغ همانگونه كه من انگشت تو را گرفتم ، رسول خدا انگشت مرا گرفت ، آنگاه فرمود :

 

اي ابالحسن براستي كه من و تو پدران اين امّتيم ، هر كه به ما  جفا كند ، لعنت خدا بر او باد

 

به راستي كه من و تو مولاي اين امّتيم ، هر كه از ما بگريزد ، لعنت خدا بر او باد

 

به راستي كه من و تو دو اجير اين امّتيم ، هر كه در پاداش ما ستم نمايد ، لعنت خدا بر او باد

 

آنگاه فرمود : آمين

 

اصبغ گويد :

 

حضرت اين سخن بگفت و بيهوش شد سپس به هوش آمد و فرمود :

 

اي اصبغ هنوز نشسته اي ؟  عرض كردم آري مولاي من

 

فرمود : ميخواهي حديث ديگري اضافه كنم ؟

 

عرض كردم : آري ، خداوند از خيرات فراوانش بر تو بيافزايد

 

فرمود روزي پيامبر خدا در يكي از كوچه هاي مدينه با من ديدار كرد ؛ من غمگين بودم ، به

 

گونه اي كه آثار حزن و اندوه از چهره ام پيدا بود . آن حضرت رو به من كرد و فرمود اي

 

ابالحسن ! تو را غمگين ميبينم ؛ آيا ميخواهي حديثي براي تو بگويم كه هرگز محزون نشوي ؟

 

عرض كردم آري . فرمود : وقتي روز قيامت فرا ميرسد ، خداوند منبري ، بلندتر از منبر

 

پيامبران و شهيدان براي من قرار مي دهد ، آنگاه به من دستور مي دهد تا بر فراز آن منبر بالا

 

روم ، سپس به تو دستورمي دهد يك پلّه پايينتر از من صعود كني .

 

آنگاه به دو فرشته امر ميكند كه يك پله پايينتر از تو بنشينند .

 

موقعي كه همه بالاي منبر قرار گرفتيم هيچكس از پيشينيان و آخرين نمي ماند جز اينكه همه در

 

پيرامون آن حاضر ميشوند . يكي از فرشتگاني كه پايينتر از تو نشسته فرياد ميزند :

 

اي مردم ! هر كه مرا مي شناسد كه مي شناسد ، و هر كه مرا نمي شناسد اينك خود را معرّفي

 

مي نمايم . من رضوان ، خازن بهشت هستم ؛ آگاه باشيد ! خداوند به احسان ، كرم ، فضل  و

 

جلالش به من دستور فرمود تا كليد هاي بهشت را به حضرت محمّد واگذار نمايم ، و حضرت

 

محمّد به من دستور داد تا آنها را در اختيار علي بن أبي طالب قرار دهم ، پس شما در اين امر

 

گواهي داده و شاهد باشيد .

 

آنگاه  فرشته اي كه پايينتر از او بوده بر مي خيزد و چنان فرياد ميزند كه همه جمعيّت صداي او

 

را ميشنوند ، و مي گويد : اي مردم ! هر كه مرا مي شناسد كه مي شناسد ، و هر كه مرا

 

نمي شناسد من هم اكنون خودم را معرفّي ميكنم . من مالك ، خازن دوزخ ميباشم ، آگاه باشيد !

 

همانا خداوند به احسان و كرم و فضل و جلالش به من دستور فرمود تا كليد هاي دوزخ را به

 

حضرت محمّد واگذار نمايم و حضرت محمّد به من دستور داد تا آنها را در اختيار عليّ بن أبي

 

طالب قرار دهم ، پس شما در اين امر گواهي داده و شاهد باشيد .

 

در اين هنگام علي عليه السّلام كليد هاي بهشت و دوزخ را ميگيرد .

 

سپس رسول خدا فرمودند : اي علي ! پس از آن تو از دامن من و خاندانت از دامن تو و شيعيانت

 

از دامان  خاندانت ميگيرند . علي (ع ) ميفرمايد : من دستانم را بر هم زدم و گفتم  : 

 

 اي رسول خدا به سوي بهشت مي رويم .

 

پيامبر خدا فرمود آري ، سوگند به خداي كعبه !

 

امالي شيخ طوسي ص 123 ح  مجلس 5  ؛ بحار الانوار ج 40 ص 44 ح 82

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 21:8  توسط طه طبسي  |