|
|
|
|
|
لعنت خدا بر قاتلان اميرالمومنين لعنت خدا بر ابن ملجم لعنت خدا بر عثمان
لعنت خدا بر ابوبكر
لعنت خدا بر عمر هنگامي كه حسنين علیهما السلام بهمراه اهل بيت وخواص شيعه از دفن اميرالمومنين بازميگشتند ازميان ويرانه اي صداي ناله شنيدند ؛ پس بدنبال ناله رفتند و در خرابه پيرمردي را ديدند كه خشتي زير سر دارد و ناله و زاري ميكند چون جوياي حالش شدند گفت مردي غريب و مهجورم كه هيچ كس را ندارم آن دو امام همام فرمودند : پس چه كسي از تو نگهداري ميكند ؟ گفت از سه سال پيش كه به اين شهر آمدم ؛ هر شب هنگامي كه مردم ميخوابند مردي برايم آب و غذا مي آورد . بر بالينم مي نشست و مراقبتم ميكرد و مأنوسم ميشد و غم و اندوه را از من ميبرد ؛ اما اكنون از سه روز پيش خبری از او ندارم . آن دو بزگوار در حالي كه ميگريستند فرمودند : او را برايمان توصيف كن. گفت : من نابينا هستم و او را نمي ديدم پرسيدند : آيا نام او را ميداني ؟ گفت : نام او را پرسيدم اما او در جواب گفت من به خاطر خدا و رضاي او از تو سرپرستي مي كنم ، اكنون سه روز است كه نزدم نيامده و نميدانم چه اتفاقي برايش افتاده است . حسنين پرسيدند : آيا از كردار و گفتارش هيچ نشانه اي نداري ؟ پيرمرد گفت : نشانه اش اين بود كه پيوسته لا اله الا الله مي گفت و تسبيح و تقديس مي نمود و سنگ و كلوخ و در و ديوار با او تسبيح مي گفتند . او هنگامي كه كنار من مي نشستند ميفرمود : درمانده اي با درمانده اي نشسته و غريبي با غريبي همنشين شده . سپس فرمودند : اي پيرمرد شقي ترين اشقيا به او ضربتي زده است و و دل ما را دچار درد و رنج نموده است و ما اكنون از دفن ايشان مي آييم . پيرمرد وقتي موضوع را شنيد ديگر نتوانست جلوي خود را بگيرد و در حالي كه خاك بر سر و صورت ميريخت از امام حسن و حسين عليهما السّلام خواست تا او را نزد قبر حيدر كرار ببرند ايشان پيرمرد را كنار قبر حضرت علي صلوات الله عليه بردند پيرمرد خود را بر روي قبر انداخت و در حاليكه خاك بر سر و صورت ميريخت آنقدر گريه كرد تا آنكه از هوش رفت . چون به هوش آمد دو دست خود را بسمت آسمان بلند كرد و فرمود : بار پروردگارا به حق صاحب اين قبر نوراني ، جانم را بستان و مرا به او ملحق كن كه من من طاقت فراق و جدايي او را ندارم . خداوند دعاي پيرمرد را اجابت كرد همانجا بر سر قبر اميرالمونين جان داد. امام حسن و امام حسين بسيار گريستند و او را در كنار قبر اميرالمومنين بخاك سپردند . لعن علي عدوك يا علي اولي و دومي و سومي
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 14:10 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:54 توسط طه طبسي
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 19:38 توسط طه طبسي
|
|
||